نامه بیست و سوم .... واکسن دو ماهگی و عمل ختنه
خوب عزیزم میخوام از واکسن دو ماهگیت بنویسم. راستش از چند وقت قبل، همش نگران روزی بودم که میخوای واکسن بزنی. آخه شنیده بگم که نی نی ها همشون تب میکنند و جای آمپولاشون حسابی درد میگیره. الهی قربونت برم که مامان و بابا تحمل دیدن رادین عزیز رو در حالی که داره درد میکشه رو ندارند. واکسن دو ماهگیت دقیقا در تاریخ 90/04/06 شد. بابایی خودش میخواست بیاد برای واکسنت، منتها خودم ازش خواستم که بره سرکارش و گفتم که با خاله میریم. صبح ساعت 9 صبح خاله اومد دنبالمون و رفتیم درمانگاه برای واکسنت. توی صف بودیم. ماشالله آنقدر جیگری که اونجا هر کسی هم توی صف بود حسابی ازت خوششون میومد و هی با لبخند نگات میکردند. وقتی نوبتمون شد من نتوستم خودم بیام داخل. خاله بردتت داخل و اونجا یک قطره خوراکی و دو تا آمپول به پاهات زدند. همونجا صدای گریه ات حسابی بیرون اومد. دلم کباب شد برات. ولی خوب چاره ای نیست عزیزم باید تحمل کنید دیگه. قطره استامینوفن هم بهت دادند و گفتند که کمپرس سرد و فرداش حوله گرم بزارم. موقع برگشت بر خلاف تصورم توی ماشین خوابت برد. خونه هم کمپرس سرد رو گذاشتم و استامینوفنت رو میدادم. بیشتر اوقات خواب بودی ولی عصری دیگه از درد پاهات اذیت میشدی. شب هم حسابی تب کردی و نیمه شب حدود یکی و دو ساعتی مدام گریه میکردی.الهی دورت بگردم. فردا صبحش خوشبختانه تبت اومد پایین و دیگه خوب شدی خدا رو شکر.
در ضمن زمانی که یک ماه و دو روزت بود هم بردیم بیمارستان ابن سینا پیش دکتر عبائی و ختنه شدی. از بابت ختنه ات هم اذیت شدی. دکتر گفته بود روزی دو بار در وان بشینی تا زودتر خوب بشی. به خاطر همین من هم سه، چهار روزی باز رفتم خونه مامان بزرگ و با مامان بزرگ مهربون اینکار رو انجام میدادیم. خوشبختانه شش روز بعد دیگه خوب شدی.


نامه بیست و سوم .... واکسن دو ماهگی و عمل ختنه
